گر فلك با مـن نسازد ... چرخ را وارون كنم
سه شنبه ۱۶ شهريور ۸۹

سرود آفــــرینش

به دنبال كدامین قصه و افسانه می‌گردی
در این بیغوله رد پایی از یاران نمی‌یابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
كه در شهر ددان میراثی از انسان نمی‌یابی
****
در دو روز عمر كوته ..  سخت جانی كردم
با همه نامهربانان مهربانی كردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی كردم
 
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی كه بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست
 
من نه هرگز ، شكوه‌ای ، از روزگارم كرده‌ام
نه شكایت از دورنگی‌های یاران كرده‌ام
گرچه شكوه بر زبانم ، می‌فشارد استخوانم
من كه با این برگ ریزان روز و شب سركرده‌ام
صد گل امیــــد را در سینه پرپر كرده‌ام
دست تقدیر این زمانم .... كرده همرنگ خزانم
****
پشت سر پلها شكسته .... پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستیم ...  در خرابات خــــرابیم
مهربانی كیمیا شد ... مردمی دیریـست مرده
سرفرازی را چه داند ، سر به زیری سرسپرده
می‌روم دل‌مردگی‌ها را ز سر بیــــرون كنم
گر فلك با مــــن نسازد چرخ را وارون كنم
بر كلام ناهمــاهنگ جدایـــــی خط كشم
در سرود آفرینش نغمــــه‌ای موزون كنم
 
در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیده‌ام
بس ملامتها كز این نامردمان بشنیده‌ام
سر دهد در گوش جانم .... موی همرنگ شبانم
من كه عمر رفته بر ، خاكستر غم چیده‌ام
زین سبب گردی ز خاكستر به خود پاشیده‌ام
گــــر بمانم یا نمانم ... بند‌ه پیـــــر زمانم
گــــر بمانم یا نمانم ... بند‌ه پیـــــر زمانم
 
داریوش

 

اضافه شده در مــی نــویــســم از ... تـــرانــــه | مــتــن تـــرانــــه

نظر شما :
نام     
ایمیل 
وب     


لطفا کد تصوری را وارد کنید

تمامی نظرات مربوط به صفحه گر فلك با مـن نسازد ... چرخ را وارون كنم ( تاکنون 0 نظر داده شده است. )
25Mordad.com © 2010 Powered By Gcms v1.1±
افـتـتـاح بـیـسـت و پـنـج مـرداد یـکـهـزار و سـیـصـد هـشـتـاد و نـه
پـــایــانــ بـیـسـت و پـنـج مـرداد یـکـهـزار و سـیـصـد نــــــود و نــــه